آخر قربان گل روی شما بروم، همینجوری مگر هر کسی می تواند ما را در رده ی ۸۱ جدول آی کیوی جهانی قرار بدهد؟ هوش داریم تا هوش. اینجا که به ما میدان نمی دهند خودی نشان دهیم. می رویم مدرسه همان درسهایی که در راهنمایی خواندیم با پیازداغ بیشتر در دبیرستان و بعد هم دانشگاه می خوانیم. صحبت اضافه هم که ختم می شود به بوی قرمه سبزی و تا بجنبی کله پاچه ات را بارگذاشته اند آن جا که عرب نی انداخت! مرتیکه/زنیکه ی جاسوس!
همه ی کارهامان همینطوری زیر جلکی انجام می شود. اصلا مستعدیم خلاف جریان برویم گرچه یک وقتهایی همسوی جریانی هم که بشویم -خصوصا وقتهایی که خود جریان خلاف جریانات معموله است- هم خیلی با استعداد می زنیم. مثل آقای رایپلی مستعد!
حالا تا چاوز بخواهد به ما بنزین بفروشد، عجالتا تاکسی ها جیره ی روزانه سوختشان را بطری می زنند می فروشند به خلق الله به همان قیمتی که وقتی سوخت بدن ته می کشد خودمان را به یک قوطی Hype مهمان می کنیم. به جای استهلاک موتور و لاستیک و صفحه کلاچ به نیازمندان مددی می رسانند و ثوابی هم می برند.
آخه مگه بنزین باید از آب معدنی ارزانتر باشد؟ این طور نباشد! تازه بالاخره پمپ بنزینی ها هم باید نان بخورند. یعنی ۱۲ نیمه شب به بعد که خدا ارواح را هم آزاد می کند نمی شود بنزین آزاد فروخت؟ این بابا یه چی میگی ها!
خلاصه در این رتبه ی ۸۱ آی کیوی جهان هم مثل همه جاهای دیگر حق ما را خورده اند. همه ش هم زیر سر انگلیساست! پنداری ما هنوز دختر ۱۴ ساله ایم که به ما نظر دارد!
این دیگر زنکی ست ۶۵ ساله که به زور پودر و کرم ۵۸ ساله می نماید و کام همه ی عالم را داده الا دل رنجور خودش! می گویید نه؟ نگاهی به فرزندان رنگ و وارنگش یادگار کامروایی های آنها که رتبه ی بالاتری در جدول آی کیو دارند بیندازید، همه رنجور و محروم! شاید همان وراثت معیوب در کامجویی بی متعه و عقد دائمی که از از مابهتران به ما رسیده -همانی که ما را هشتاد و یکم جهان کرده- با یک چیزهایی که شاید از زمان پارتها و مادها در ما مانده منجر به نبوغی شگرف شده که یک جامعه شناس مودب و بی طرف می تواند آن را هوش منفی بنامد!